السيد حامد النقوي

715

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

افادهء فاضل سندى به نحوى كه دلتنگى او از صنيع شنيع معاويه و أمثال آن باغى پيدا و آشكار مىگردد ناظر بصير و عاقل خبير از آن بىخبر نيست . چهارم آنكه : از أصل قصهء مقدام آنچه مقدمتر واضح مىشود اين ست كه معاويه بخطاب مقدام از راه شماتت گفت كه « نمىدانى كه حسن بن علي وفات يافت » ، و اين كبيرهء موبقه‌ايست كه او را از قرب اسلام بمراحل شاسعه بعيد مىگرداند و عداوت ديرينهء او را با خانوادهء نبوت بمنصّهء شهود مىرساند . پنجم آنكه : ازين قصّه واضح مىگردد كه چون مقدام از استماع خبر اين حادثهء عظيمه كلمهء « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » بر زبان جارى كرد معاويه از راه كمال شماتت گفت كه أي مقدام ! آيا تو اين واقعه را مصيبت شمار مىكنى ؟ و اين كلام عداوت التيام او دليل بيّن بر بغض اهل بيت عليهم السّلامست و خبث ما في الضّمير او را بأبين طرق واضح و ظاهر مىكند . ششم آنكه : ازين قصّه آشكارست كه مقدام بر رغم أنف معاويهء طاغيه گفت كه چرا من اين واقعه را مصيبت ندانم حال آنكه امام حسن عليه السّلام بزرگوارى بود كه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را در حجر مبارك خود نشانيد و فرمود كه « اين فرزند از منست و حسين از عليست » ، و ازين بيان مقدام و سكوت معاويه واضح است كه او به خوبى از جلالت شان جناب إمام حسن عليه السّلام آگاهى داشت و با اين همه دست از بغض و عداوت و حسد و شماتت بر نمىداشت . هفتم آنكه : ازين قصّه ظاهرست كه أسدى مردود كه بر وقت مكالمهء معاويه و مقدام حاضر و موجود بود براى خوش آمد معاويه گفت كه معاذ اللَّه ! وجود جناب إمام حسن عليه السّلام اخگرى بود كه خداوند عالم آن را خاموش كرد ، و اين كلام كفر التيام كه بر زبان آن نارى جارى گرديد قابل هزار نفرين بود ، ليكن معاويه خاموش ماند و أصلا متعرّض به او نشد ، و چگونه إنكار بر او مىكرد و حال آنكه اين كلام باعث كمال خنكى جگر آن ابن آكلة الأكباد گرديده بود . هشتم آنكه : ازين قصّه پيداست كه مقدام بخطاب معاويه گفت كه من امروز